سلام یاران. این پست رو به آپ جدید شاعر همشهری جناب عبدالحمید رحمانیان قرار می دهم.
در توفیق یزدان را کلیدی ست
که بسم الله الرحمن الرحیم ست
امشب بعد از سه ماه و اندی در شب ملایم خرداد آمده ام تا سلام های در راه خودم را از زادگاه اجدادی برای دوستانی پست کنم که تاریخ شفاهی من با نام آنها ورق خواهد خورد.
خرداد فصل رویدادهای تلخ و شیرین در تقویم ایرانیان است. کوچک تر که بودم خرداد التهاب شب های امتحان و کارنامه ی آخر سال را روی صورتم پخش می کرد وبلافاصله بعد از آخرین امتحان، مزارع و صحرای صیفی جات جهرم حریصانه قدم های نحیف مرا در آغوش می کشید و من دانش آموزی که قول داده بودم خرجی سال تحصیلی بعد را با دسترنج تابستان فراهم کنم بی وقفه حتی نیمی از مهرماه نیز گذشته کار می کردم تا به قول پدر جوهر مردی ام از دست نرود.
بعدها خرداد برای من مالامال شد از خاطره های سیاسی و هوس های شعری و شما که تخیل تان قوی تر از من است لابد بهتر درک می کنید که چه می گویم. دوستی دیشب برایم پیامکی فرستاده بود که: "مابه خرداد پر از حادثه عادت داریم" و همین شوق انتشار غزلی جدید را در من زنده کرد که اینک از نظر تیزبین شما می گذرد:

من خنده ی خردادم، مهجور شدن بهتر
در مجلس بدنامان، مشهور شدن بهتر
من جرأت خاموشم، من حق فراموشم
تا دار من آماده ست، منصور شدن بهتر
تا گوهر فرهنگی، در چشم کسان ننگی
در منطق سرهنگی، منفور شدن بهتر
من تهمت ناموسی، من تخم دموکراسی
تا وصله چنین باشد، ناجور شدن بهتر
آغوش که نا امن ست، لبخند که نیرنگ است
از حلقه ی نزدیکان، هی دور شدن بهتر
در عفت بد هیزان، تقوای من آلوده ست
چشم از همه می بندم، این کور شدن بهتر
بدنوشی هم کیشان، جمهوری درویشان
از محضر هم ریشان، معذور شدن بهتر
http://rahmanianhamid.blogfa.com
+
نوشته شده
توسط باربد در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 1:56 |