معلم پای تخته داد می زد ِ صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان
ولی آخر کلاسی ها . . .
لواشک بین خود تقسیم می کردند
و آن یکی هم در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
با خطی خوانا بروی تخته کز ظلمی تاریک غمگین بود
تساوی را چنین نوشت : یک با یک برابر است .
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
(همیشه یک نفر باید به پا خیزد )
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباه فاحش و محض است !
نگاه بچه ها ناگاه به یک سو خیره شد
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید : اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم فریاد زد: آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت : اگر یک فرد انسان واحد یک بود؟
انکه زر و زور به دامن داشت بالا بود
و آنکه قلبی پاک و دوستی فاقد از زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود !
این تساوی زیر و رو می شد
حال میپرسیم : یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خوران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس آنکه پشتش زیر بار فقر خم می شد
یا که زیر ضربت شلاق له می شد !
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه ی خود بنویسید که
یک با یک برابر نیست .
http://biainjaaaa.blogfa.com
+
نوشته شده
توسط باربد در یکشنبه سوم خرداد 1388 و ساعت 3:22 |