تبليغاتX

برای دیدن خبرهای جهرم در "باربد نیوز" اینجا را کلیک کنید

شهر باربد

من امشب خطای خودم را گرفتم

در آیینه جای خودم را گرفتم

رفیقی نبود از سر ناگزیری

خودم شانه های خودم را گرفتم

چنان رفتم از نردبان تو بالا

که دست خدای خودم را گرفتم

شدم آنقدر داغ شرمندگی ها

که رنگ حیای خودم را گرفتم

گناهان من در سیاهی کفن شد

جواب دعای خودم را گرفتم ! 

((عبدالحمید رحمانیان))

+ نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 21:25 | داغ کن - کلوب دات کام

سه شعر از کیوان برآهنگ چاپ شده در روزنامه خبر جنوب 11 تیر 88

بید مجنون

تمام شاخه ها و برگ ها زرد

نگاهی ملتمس قلبی پر از درد

فقط پاییز ماند و یادگاری

شبی که بید مجنون خودکشی کرد

*************

یوسف

وجود پیر کنعان بغض و آهه

نگاهش منتظر چشمش به راهه

نمی دونه که این قانون دنیاست

همیشه جای یوسف قعر چاهه

*************

یکی بود یکی نبود

زمین بود و هوا بود و خدا بود

صفا و عشق مال قصه ها بود

کلاغ داستان های حقیقی

فقط دنبال مرگی بی صدا بود

+ نوشته شده توسط باربد در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 9:33 | داغ کن - کلوب دات کام
 یا من یا تو

من حرف می زنم و تو تماشام می کنی

من درد می کشم و تو حاشام می کنی

وقتی سکوت می کنم از فرط بی کسی

با یک حضور کهنه هواخوام می کنی

اما دریغ از تو که نمی فهمی مرا

وفقط - واژه ها را - برپا می کنی

انعکاس وجودم برای تو صفر شده

اینجا هوا برایمان کثیف شده

بیشتر که می روم تو مرا رنگ می کنی

و من برای تو رنگ را پرنگ می کنم

قائده مشخص است یا من یا تو

جفت شش به نام هر که یا من یا تو ...

                                           م.رها

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 8:39 | داغ کن - کلوب دات کام

هیچ کس تنهایی ام باور نکرد

غصه هایم راکسی کمتر نکرد

یک نفرشعرمرا از یاد برد

یک نفرشعرمرا از بر نکرد

درعزای چله ی ققنوسها

ذره ای از خاک هم بر سر نکرد

آمد و برگوشه ی چشمم نشست

گرچه او رخت عزایی بر نکرد

ایستاده زل زده برقاب من

مرگ احساس مرا باور نکرد

(دانیال رحمانیان)

+ نوشته شده توسط باربد در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 2:11 | داغ کن - کلوب دات کام
ترانه ای از همشهری ترانه سرا سرکار خانم تاجیکی تقدیم به همه دوستداران شعر و ترانه.

تو می مونی و من

فاصله غربت و تقدیر تو می مونی و من

با همون بغض گلوگیر تو می مونی و من

کاش می شد فاصله ها را با نگاهی کم کرد

توی این غربت شبگیر تو می مونی و من

باز دلم خواب رهایی، خوب پروازُ می دید

خواب بی آخر و بی تعبیر تو می مونی و من

همه می رن تو رو با غصه ها تنها می ذارن

باز تو این روزای دلگیر تو می مونی و من

فرصتی نیست واسه عاشقی و بی خبری

عشق بی چاره و تدبیر تو می مونی و من

بین ما صدتا بهار صدتا خزون فاصله بود

اما باز این شده تقدیر تو می مونی و من

                (فلورا تاجیکی)

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 1:26 | داغ کن - کلوب دات کام

سلام یاران. این پست رو به آپ جدید شاعر همشهری جناب عبدالحمید رحمانیان قرار می دهم.


در توفیق یزدان را کلیدی ست

که بسم الله الرحمن الرحیم ست

امشب بعد از سه ماه و اندی در شب ملایم خرداد آمده ام تا سلام های در راه خودم را از زادگاه اجدادی برای دوستانی پست کنم که تاریخ شفاهی من با نام آنها ورق خواهد خورد.

خرداد فصل رویدادهای تلخ و شیرین در تقویم ایرانیان است. کوچک تر که بودم خرداد التهاب شب های امتحان و کارنامه ی آخر سال را روی صورتم پخش می کرد وبلافاصله بعد از آخرین امتحان، مزارع و صحرای صیفی جات جهرم حریصانه قدم های نحیف مرا در آغوش می کشید و من دانش آموزی که قول داده بودم خرجی سال تحصیلی بعد را با دسترنج تابستان فراهم کنم بی وقفه حتی نیمی از مهرماه نیز گذشته کار می کردم تا به قول پدر جوهر مردی ام از دست نرود.

بعدها خرداد برای من مالامال شد از خاطره های سیاسی و هوس های شعری و شما که تخیل تان قوی تر از من است لابد بهتر درک می کنید که چه می گویم. دوستی دیشب برایم پیامکی فرستاده بود که: "مابه خرداد پر از حادثه عادت داریم" و همین شوق انتشار غزلی جدید را در من زنده کرد که اینک از نظر تیزبین شما می گذرد:

 

من خنده ی خردادم، مهجور شدن بهتر

در مجلس بدنامان، مشهور شدن بهتر

من جرأت خاموشم، من حق فراموشم

تا دار من آماده ست، منصور شدن بهتر

تا گوهر فرهنگی، در چشم کسان ننگی

در منطق سرهنگی، منفور شدن بهتر

من تهمت ناموسی، من تخم دموکراسی

تا وصله چنین باشد، ناجور شدن بهتر

آغوش که نا امن ست، لبخند که نیرنگ است

از حلقه ی نزدیکان، هی دور شدن بهتر

در عفت بد هیزان، تقوای من آلوده ست

چشم از همه می بندم، این کور شدن بهتر

بدنوشی هم کیشان، جمهوری درویشان

از محضر هم ریشان، معذور شدن بهتر

http://rahmanianhamid.blogfa.com

+ نوشته شده توسط باربد در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 1:56 | داغ کن - کلوب دات کام

مرغ ارديبهشت

تقديم به روح پر فتوح عالم جليل‌القدر حضرت آيت‌الله محمدتقي بهجت(اعلي ‌الله مقامه)

آي، مرغ بهشتي

چه ناگاه

بر بام ارديبهشت به پرواز در آمدي

رفتي و ناگهان يك انفجار بزرگ

خاطره‌هاي خطرناك بي تو بودن را در ما پاشيد.

آن گاه كه در گوش فرشته‌ي مرگ

سپيد سپيد سرودي

خداوند، آيات آمين را بر لب‌هاي دعاخوانت جاري كرد

شگفتا كه تو خود مرغ آمين بودي

و سال‌ها پيش از اين اجابت شده بودي.

آه رسول روزهاي رستگاري!

چه گونه بي تو

به انتخاب خرداد خاكستري بنشينيم.

وقتي كه بهجتي در ميان ما نيست؟!

چگونه تا با تو بودني ديگر بار

اين انتظار دردآور را به دوش كشيم

تو كه درس مدرسه‌ات انتظار بود

و مدادت مدام موعود را مشق مي‌كرد؟!

آه، مراد مردانه‌ي ما!

عمامه‌ات عين‌اليقين سنت بود

و عطر عبيرآميز عبايت

صبح حرا را در جانمان مي‌تراويد.

‌چه قدر قم قشنگ مي‌شد

وقتي كه دست‌هاي دعاخوانت

از لبان شاعرانه‌ي ماه

خوشه‌هاي بشارت مي‌چيد.

آه، كه مرگت محشر عظيم ما بود

وقتي كه رفتي قم قيامت شد

و حضرت معصومه

معصومانه در سوگت گريست.

حالا همه‌ي ترس‌مان از اين است

كه در انزواي آينه‌هاي منفرد بپوسيم.

حالا بي تو شيطان همه‌ي چراغ قرمزهايش را به ما مي‌فروشد

و ما چنان به شمارش معكوس خويش مشغول مي‌شويم

كه انگار هيچ گاه سبز نمي‌شويم

(کورش زارعی بهجانی)

منبع: http://behjani.com

+ نوشته شده توسط باربد در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:29 | داغ کن - کلوب دات کام

این پست شعری زیبا از شاعر نوجوان و امید آینده شعر شهرمان سرکار خانم هنرور می باشد. با تشکر از ایشون که این شعر را در اختیار شهر باربد قرار دادند.  شهرباربد امیدوار است روزی از این هنرمند نوجوان به عنوان شاعری بزرگ از خطه "سبز مردممان" در همین وبلاگ خبر منعکس کند.

آرزوی توفیق روز افزون برای این عزیز و تمامی هنرمندان جهرم دارم.


هی می نویسم قصه ای پر درد در شعر

جا مانده ام در خاطراتی زرد در شعر

پاییز پردردم ولی قلبم صبور است

باران کنار من عبادت کرد در شعر

من از خودم از خاطراتم می گریزم

باران من دیوانه را آورد در شعر

هر شب کنار پنجره جا می گذارم

یک قلب تنها منی دلسرد در شعر

امشب اگر باران نیاید می زنم داد

حالا منم تنها ترین شبگرد در شعر

(((الهام هنرور)))

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:20 | داغ کن - کلوب دات کام

من خودم دیدم که دریا می گریست

آسمان در سوگ زهرا می گریست

من خودم دیدم که کوهی پر غرور

بر سر یک چاه تنها می گریست

+ نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:42 | داغ کن - کلوب دات کام

          تقدیم به آنانی که به معلم های خود عشق می ورزند

اولین روز دبستان بازگرد                              کودکیها شاد و خندان بازگرد
 
بازگرد ای خاطرات کودکی                           بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند                              یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود                       آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس                       روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود                     فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است                     سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید                      ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم                       ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم                       یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت                  دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود                             برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ                خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید                       باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار                  بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود                         جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم                   لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش                              یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر                     یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من                    باز گرد این مشق ها را خط بزن

شعر از : محمد علی حریری جهرمی

+ نوشته شده توسط باربد در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:4 | داغ کن - کلوب دات کام

امروز ۱۳ اردیبهشت به طور اتفاقی باخبر شدم که مراسم روز معلم در مصلی جمعه برگزار شده است. برای تهیه گزارش رفتم چند برنامه داشتند که جالبترین آنها به نظرم شعر خوانی آقای "سید عبدالرسول عقیلی" شاعر پیشکسوت و فولکوریک (محلی)سرای شهرمان بود. من هم از فرصت استفاده کردم و بعد از اتمام مراسم شعر ایشون رو گرفتم که در اینجا می نویسم. البته چون شعر به لهجه جهرمی است امیدوارم بتونم خوب بنویسم...

(دوستان! آقای عقیلی مایلند که در مورد شعراشون نقد و نظراتتون را بیان کنید.)

ای دَفه ی اوله یا دُیومه یا چندمی یا ...

که دلُم کرده اُتش از تش رو گندمیا

یه کمی گیج و پَتورم - مَشه مورم تو دلُم

می دُوَم پی جور خود تا ته سردرگُمیا

یه کَله ی روشنه دل وایسیده اونجو بغلُم

عین ایه که می خوام پر کشم از بی غَمیا

ای خدا لک می زنم من صاف و دل کنده اَ سی

تشای خیس و تلیس دلای نم نمیا

اونا که عطر فضای چشاشونَ هم می سونن

هم اونن خار چشای محله ی نامردمیا

اونا که پینه زدی گود و تُلُمب ِ تجرُبن

گوده ی دل دَرَن و پشته ی گل مریمیا

نمی چِمه که ایطو داغم و تَو کردم ایطو

نمی کی؟ یا نمی چه؟ یا نمی؟ گاسم نمی یا...

دهن چِفت دلُم وازه و خوندن گِرِشه

گُر گرفتم بازم از عشق شما جهرمیا

(سید عبالرسول عقیلی)

از طریق لینک زیر می تونید با دانلود فایل صوتی با صدای آقای عقیلی این شعر زیبا رو بشنوید. حجم زیادی هم نداره. این فایل با پسوند amr بوده و مخصوص موبایل است.

http://depositfiles.com/files/jrgu1baq0


برای دیدن خبر مراسم روز معلم کلیک کنید

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:34 | داغ کن - کلوب دات کام

مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده     مژده

سلام دوستان. بالاخره بعد از مدتها وبلاگ ترانه سرای شهرمان سرکار خانم تاجیکی هم توسط یه پدر بیامرز(به قول خود خانم تاجیکی) به روز شد. از این پس ایشالا شاهد قرار گرفتن ترانه های خانم تاجیکی در وبلاگ "بی نشونه" خواهیم بود البته به همت مدیر پدر بیامرز و بی سواتشممنونم عزیز.


اینم ترانه که اسم نداره ..خودتون یه اسم واسش بذارین:


همه ی جاده برام خاطره ی               روزای قشنگ با تو بودنه

می دونی عشق تو مثل خونِ که              تا ابد میون رگهای منه


آخر تمام جاده ها یه روز                   به نگاه عاشق تو میرسه

دستمو تو پیچ جاده گم نکن          که صدات به گریه هام نمیرسه


این دفعه تو دفتر ترانه هات            جای اسم منو نقطه چین نذار

گندم نگاهتو ازم نگیر                   پای احساسمو رو زمین نذار


منو از اونور شب صدا بزن            یه ترانه رنگ چشمام بنویس

اسم من چقدر به دفترت میاد       باز کنارش تو رو میخوام بنویس


بیا باز توی چشام غزل بخون            منو با اسم خودم صدا بزن  

می خوام از سکوت جاده رد بشم    برم اونجایی که تو باشی و من


آهنگساز: آقای علیرضا سیّاح

                                                         خواننده: آقای مدنی

http://neshoonie-mano-bede.blogfa.com

+ نوشته شده توسط باربد در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:2 | داغ کن - کلوب دات کام

در این غزل از عشق و هذیان خبری نیست

در قلب من از آتش سوزان خبری نیست

در شهر من اینجا همه کس زنده به گورند

در آتش این خشم ز باران خبری نیست

من گیجم از این عطر گس مرگ ملایم

اما نه دگر از گل و گلدان خبری نیست

حتی شب از این دلهره آرام ندارد

انگار که از زایش انسان خبری نیست

تن پوش سیاهی به تن شهر نشسته است

از حرمت یک عشق چه آسان خبری نیست

(ریحانه درستکار)


شعر فوق از شاعر جوان شهرمان سرکار خانم "درستکار" است که ره آورد حضورم در مؤسسه اندیشه های بدون مرز می باشد. این مؤسسه پنجشنبه ها محفل شعری برگزار می کند که هر وقت فرصت کنم در جمع آن ها شرکت می کنم و از صحبتها و اشعارشان استفاده می کنم.

برخی از دوستانی که اشعارشان به "شهر باربد" می دهند از بازدید کنندگان گرامی خواستار نقد و نظرات در مورد شعرشان هستند که از این پس شعرهایی که سراینده آن نقد و نظر در مورد شعر را خواستار است اعلام می کنم و نظرات شما دوستان را به اطلاعشان خواهم رساند.

با تشکر از همه عزیزانی که "شهرباربد" را لایق می دانند اعم از عزیزانی که آثارشان را در اختیار می گذارند و عزیزان بازدید کننده چه آنها که نظر می دهند و چه آنها که یواشکی!!!! سر می زنند  و افتخار می دهند.

+ نوشته شده توسط باربد در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 22:27 | داغ کن - کلوب دات کام
درود یاران. این شعر دانیال اینقدر به نوشته های من میاد که دلم نیومد نذارمش. ممنونم دانیال جون. ایشالا که اجازه دارم؟

گاهی آنقدر

واژه هایم

دست وپا چلفتی اند

که صدای زمین خوردن

تصویرم را

می شنوم

(دانیال رحمانیان)

+ نوشته شده توسط باربد در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 6:49 | داغ کن - کلوب دات کام

دانیالسه شعر از دوست خوبم دانیال رحمانیان

  

  • آرامش

چشمت

آرامش عجیبی داشت

این را

از شانه ات خواندم

که نخستین گریه ام را

تجربه کرد.

 

  • تب و غصه

مداد رنگی ام جا مانده

انگشتانم

غصه می خورند

و من

با عرق سرد دستانم

پاشویه می دهم

پیشانی تب دار

دفتر نقاشی ام را!

 

  • ناچار

ناچارم

به گریه های خودم

دل خوش باشم

وقتی هیچ نیوتنی

جاذبه های سیب مرا

کشف نمی کند!

+ نوشته شده توسط باربد در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 22:3 | داغ کن - کلوب دات کام

سلام دوستان گرامیم.

شاعر و دوست عزیزم آقای عدالت زارعیان هم پس از سالها مجددا به دهکده جهانی نت اومدند البته این بار با بلاگفا و با نام "فریاد عدالت".

با آرزوی اینکه او به آرزوهای خوبش برسد آخرین پست او را همراه با آدرس وبش می گذارم و دعوت می کنم از این "شعرخانه" دیدن کنید.

http://faryade-edalat.blogfa.com/

به آتش کدامین نفرین می سوزم

که زندگی ام

انگاره ای از دوزخ است

به درد من دچار نیستی

هنگامی که جهانی را تنفس کنی

و خون در رگان ات واژه ها باشد

و عشق در قلب ات به سان گیوتینی

هر واژه را می کند صدها هجا

آنقدر حقیر

در شب زخمی زمین گریسته ام

تا سر به آسمان بسایم که من شاعرم

و انسان هویت جهان شاعر

حالا که به انکار جهان برخاسته اند

من فریاد بر می آورم

که انسان دروغ نیست

باید برخیزم

شعرهای عریان از افاعیلم را

به زنجیر آزادی بیاویزم

اینک در شهر کوس رسوایی مرا می زنند

به درد من دچار نشده ای

درد عریانی

و عشق تنی است که تن پوش نیست*

* آیه ی 187 سوره بقره

ع - ز - فریاد

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 7:44 | داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام. به شهر باربد خوش اومدین

 

این پست اختصاص داره به شعر زیبا و محلی " پیش ترُک" که شاعر و هنرمند پیشکسوت شهرمان جهرم، استاد "سید عبدالرسول عقیلی" به لهجه جهرمی خلق کرده اند.

 

"استاد عقیلی این شعر رو تقدیم کرده اند به آنان که زمانی نخل قامتشان سایه گستر بوده است."

 

 

 

پیش ترُک، تش نزنین زلف سرش بوده یه وخت

گیس قشنگ سبز او تا کمرش بوده یه وخت

 

                        توختکای خُش شده که گر کشیده روی تش

                                                گمون که طاق ابروی چشم ترش بوده یه وخت

 

                                                                 .........................

 

 این شعر زیبا به طور کامل در ادامه مطلب گذاشتم حتما بخونید

 

 پیش ترک تش نزنین

 

 این شعر زیبا به طور کامل در ادامه مطلب گذاشتم حتما بخونید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط باربد در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 20:15 | داغ کن - کلوب دات کام

باباامان
 
 من خسته ام از اين جهان خاك خورده
 
 از شهر ـ از اين پادگان خاك خورده
 
 روح بلاتكليف من را واگذاريد
 
 تا وا نماند اين دهان خاك خورده
 
 منشور استعفاي من در زير پاها
 
 افتاده مثل يك پلان خاك خورده
 
 بگذار تا من يك شبان ساده باشم
 
 مثل همين « باباامان » خاك خورده
 
 وقتي مرا از توپ تهمت ها امان نيست
 
 مي خواهم آري استكان خاك خورده –
 
 را سر كشم با پيكي از خلار شيراز (1)
 
 همراه با رزمندگان خاك خورده
 
 اي كاش من از آن قطار افتاده بودم
 
 در زير ريل آسمان خاك خورده –
 
 له مي شدم خود را نمي ديدم كه دارم -
 
 بُر مي خورم در مردگان خاك خورده
 
 حالا سزاوار است تا خود را ببينم
 
 در توبه ي يك نوجوان خاك خورده
 
 تقدير من را بعد از اين بايد بخوانيد
 
 پشت مفاتيح الجنان خاك خورده
 
 
 عبدالحمید رحمانیان(مهر 86)
 
 1- مكاني نزديك شيراز كه تاكستان هاي معروف دارد .
 

+ نوشته شده توسط باربد در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 13:17 | داغ کن - کلوب دات کام