تبليغاتX

برای دیدن خبرهای جهرم در "باربد نیوز" اینجا را کلیک کنید

شهر باربد

علی شفاعت پماهیسلام به شهر باربد خوش آمدید

کاری که در این پست می بینید از آقای علی شفاعت پناهی عزیز است دوستان اگر در مورد این مطلب صحبت و نقد و نظری دارند بنویسند تا به اطلاع علی برسد.

 

شاید خیلی حرف برای زدن داشته باشم و خیلی حرفها مثل بغض داره به گلوم فشار میاره ولی این حرف ها رو همه میدونند و نیازی به دوباره گویی نیست

با یک چهارپاره جدید  و منتظر نقد دوستان همیشگیم:

در سراشیب زندگی بودن

مثل حسی پر از شما بودن

مثل لبخندی از شما / رفتن

در سرازیر زنده ها بودن

*

مثل لبخندی از شما  /  رفتن

تن به جاده ، به لحظه ها دادن

گم شدم از خودم / شما... رفتم

تن  به  بازیچه ی خدا  دادن

*

گم شدم از خودم / شما... وعشق

مثل  باتلاقِ  از  جنون  لبریز

من غریقی که در لجن افتاد

من غریقی که از جنون آویز

*

من غریقی که در لجن افتاد

زنگ  تفریح زنده ها  بودم

من که بازیچه ی خدا وعشق

من که  بازیچه ی شما  بودم

*

مثل لبخندی از شما  /  رفتن

گم شدم از خودم / شما  وعشق

من  غریقی که در  لجن  افتاد

من که بازیچه ی خدا و عشق

+ نوشته شده توسط باربد در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 9:58 | داغ کن - کلوب دات کام

 سلام. به شهرباربد خوش آمدید 

این پست رو به قسمتی از کار شاعر خوب شهرمان( که مدتی است به دستم رسیده و تا الان فرصت نشده بود بذارمشون،) اختصاص می دهم. اگر دوستان نظر یا نقدی بر این اثر خانم هنرمند دارند در قسمت نظرات بنویسند تا به اطلاع ایشان برسد.


روز از نیمه آغاز

و تمام حجم شب به نیمی پیوند

این دو خوب تیمی دارند

با سکوت هم، دست رشته بازی می کنند.

      o

پرنده ای مرا کوکو می کند سمت روزهای عروسک

من تمام خودم را گم می کنم سمت قصر کاه گلی،

سمت عبور قلب های طلایی

سمت سنجاقک هایی که با نخی به آسمانم می برد.

      o

اینجا زمین سبز و آدمک هاش بی خبر از مترسک و

رنگ های بی رنگ.

کسی دروغ بر تن ندارد.

      o

سرزمین بی وزنی

چشم هات که نبندی، با آن طرف ستاره پیوند می خوری

      o

بوی نرگس، بازم، می کشاند به زمین

یادم می آید...

آه ،

اینجا خیال هم با باطری کار می کند    ؟

(س. هنرمند)

+ نوشته شده توسط باربد در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 11:53 | داغ کن - کلوب دات کام

سلام دوستان. مدتی بود که دو نفر از هنرمندان شهرمان چند تا از کاراشون رو به من دادند تا زینت بخش وبلاگ شود ولی متاسفانه تا امروز این امر میسر نشد. این دو عزیز سرکار خانمها "زهرا و سارا هنرمند" هستند. امروز این متن را از سرکار خانم سارا هنرمند می گذارم و در اولین فرصت دیگر کارهای زیباشون را هم می گذارم. ضمنا دوستانی که از این پست دیدن می کنند می توانند نقد و نظراتشان را در مورد این متن بنویسند تا به اطلاع نویسنده آن برسانم.


هوالمحبوب

قفس، پرنده، خیال              همه اش سهم من و تو از این دنیاست. چه فرق می کند وقتی من و تو و پیچک هات اینجا، درگیر این حجم مشخصیم. چه فرق می کند ... امّا نه فرق می کند. من و تو و دیگر هم قفسی ها خیلی خوشبخت تریم چون روی همین ایوان، از این بالا سبز در سبز، می شود نوازش خدا را لمس کرد و هر روز پر شد از انوارش.

گُل، پرنده، چه تفاوت دارد. هردومان یکی و یکی هر دومان. هر دو در قفس، میله ای یا گِلی. قفس، قفس است.

ای کاش تنها بودم، می دانی دیدار تو و دیگر هم قفسی ها مرا آزار می دهد.

دلم می خواست تو همسایه ی باغچه مش رجب بودی تا هر روز با دست گرمش نوازشت کند و آبپاش سحر آمیزش، برای هر دومان رنگیم کمانی درست کند تا بشود تاب هفت رنگ.

و دیگر هم قفسی ها هم تماشا کنند و بازی. آنوقت چه کیفی می داد، من شاد بودم که تو شادی و دیگران.

و من نفس می کشیدم. پر می شدم از آزادی.

+ نوشته شده توسط باربد در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 0:34 | داغ کن - کلوب دات کام

امروز ۱۳ اردیبهشت به طور اتفاقی باخبر شدم که مراسم روز معلم در مصلی جمعه برگزار شده است. برای تهیه گزارش رفتم چند برنامه داشتند که جالبترین آنها به نظرم شعر خوانی آقای "سید عبدالرسول عقیلی" شاعر پیشکسوت و فولکوریک (محلی)سرای شهرمان بود. من هم از فرصت استفاده کردم و بعد از اتمام مراسم شعر ایشون رو گرفتم که در اینجا می نویسم. البته چون شعر به لهجه جهرمی است امیدوارم بتونم خوب بنویسم...

(دوستان! آقای عقیلی مایلند که در مورد شعراشون نقد و نظراتتون را بیان کنید.)

ای دَفه ی اوله یا دُیومه یا چندمی یا ...

که دلُم کرده اُتش از تش رو گندمیا

یه کمی گیج و پَتورم - مَشه مورم تو دلُم

می دُوَم پی جور خود تا ته سردرگُمیا

یه کَله ی روشنه دل وایسیده اونجو بغلُم

عین ایه که می خوام پر کشم از بی غَمیا

ای خدا لک می زنم من صاف و دل کنده اَ سی

تشای خیس و تلیس دلای نم نمیا

اونا که عطر فضای چشاشونَ هم می سونن

هم اونن خار چشای محله ی نامردمیا

اونا که پینه زدی گود و تُلُمب ِ تجرُبن

گوده ی دل دَرَن و پشته ی گل مریمیا

نمی چِمه که ایطو داغم و تَو کردم ایطو

نمی کی؟ یا نمی چه؟ یا نمی؟ گاسم نمی یا...

دهن چِفت دلُم وازه و خوندن گِرِشه

گُر گرفتم بازم از عشق شما جهرمیا

(سید عبالرسول عقیلی)

از طریق لینک زیر می تونید با دانلود فایل صوتی با صدای آقای عقیلی این شعر زیبا رو بشنوید. حجم زیادی هم نداره. این فایل با پسوند amr بوده و مخصوص موبایل است.

http://depositfiles.com/files/jrgu1baq0


برای دیدن خبر مراسم روز معلم کلیک کنید

+ نوشته شده توسط باربد در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:34 | داغ کن - کلوب دات کام