سلام به شهر باربد خوش آمدید
کاری که در این پست می بینید از آقای علی شفاعت پناهی عزیز است دوستان اگر در مورد این مطلب صحبت و نقد و نظری دارند بنویسند تا به اطلاع علی برسد.
شاید خیلی حرف برای زدن داشته باشم و خیلی حرفها مثل بغض داره به گلوم فشار میاره ولی این حرف ها رو همه میدونند و نیازی به دوباره گویی نیست
با یک چهارپاره جدید و منتظر نقد دوستان همیشگیم:
در سراشیب زندگی بودن
مثل حسی پر از شما بودن
مثل لبخندی از شما / رفتن
در سرازیر زنده ها بودن
*
مثل لبخندی از شما / رفتن
تن به جاده ، به لحظه ها دادن
گم شدم از خودم / شما... رفتم
تن به بازیچه ی خدا دادن
*
گم شدم از خودم / شما... وعشق
مثل باتلاقِ از جنون لبریز
من غریقی که در لجن افتاد
من غریقی که از جنون آویز
*
من غریقی که در لجن افتاد
زنگ تفریح زنده ها بودم
من که بازیچه ی خدا وعشق
من که بازیچه ی شما بودم
*
مثل لبخندی از شما / رفتن
گم شدم از خودم / شما وعشق
من غریقی که در لجن افتاد
من که بازیچه ی خدا و عشق
