هیچ کس تنهایی ام باور نکرد
غصه هایم راکسی کمتر نکرد
یک نفرشعرمرا از یاد برد
یک نفرشعرمرا از بر نکرد
درعزای چله ی ققنوسها
ذره ای از خاک هم بر سر نکرد
آمد و برگوشه ی چشمم نشست
گرچه او رخت عزایی بر نکرد
ایستاده زل زده برقاب من
مرگ احساس مرا باور نکرد
(دانیال رحمانیان)
+
نوشته شده
توسط باربد در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 2:11 |

